تبليغاتX
آخر دنیا - رسم مهمان نوازی
درد دل یک دیوار

سلام

چند وقتیه یه موضوعی خیلی ناراحتم می کنه ، دیدن یه صحنه هایی که سوهان روح می شه و دل آدم رو به درد می یاره...

تا بوده ایرانیها به مهمون نوازی معروف بودن ، جنوبیها که دیگه آخر مهمون نوازی بوده و هستن ، واقعاً هستن؟؟؟؟ نمی دونم . حالا دیگه چیزهایی دیدم و حرفهایی شنیدم که به مهمون نوازی بعضی از هم شهریهای عزیز شک دارم. بذارین براتون تعریف کنم:

حرفم در مورد مهاجرین افغان ِ.. از وقتی دولت داره دسته دسته اونا رو به افغانستان بر می گردونه بعضی ها با ناجونمردی تمام دارن از این مطلب سوء استفاده می کنن ، نمی دونم آخه بچه های اینا چه گناهی دارن که نباید به مدرسه برن ، نباید شناسنامه داشته باشن و ....

چند وقت پیش داشتم از یکی از کوچه های شهر رد می شدم ، یه جوون افغان هم از اون کوچه رد می شد ، یه سری میوه و نون و سبزی خریده بود بره خونه ، همون لحظه چند تا پسر جوون هم از راه رسیدن و برای اینکه یه کم بخندن و وقت بگذرونن شروع کردن دری وری گفتن به این جوون افغانی ، اون در جواب فقط سکوت کرد و به راهش ادامه داد ولی اونا ول کن قضیه نبودن ، اومدن اول اون چیزهایی که خریده بود ازش گرفتن و وقتی اون خواست مقاومت کنه همگی به جونش افتادن و تا تونستن اونو زدن ، آخه چند نفر به یه نفر؟؟؟ به چه گناهی؟؟؟ می دونستن اون نمی تونه بره جایی شکایت کنه چون اگه می رفت اول خودشو می گرفتن .. آی آتیش گرفتم کاری از دستم بر نمی یومد زورم بهشون نمی رسید حرف حساب هم که تو گوششون نمی رفت..خلاصه زدن و بردن و رفتن و من با خودم گفتم کو اون مهمون نوازی که تعریفش رو می کنن؟؟؟؟

یا یه بار دیگه که سوار تاکسی بودم باز هم چند تا کارگر افغان تو ماشین بودن تا پیاده شدن راننده و یکی از مسافرها شروع کردن که آره این افغانیها رو باید از این مملکت انداخت بیرون ، از حرفاشون بوی حسادت می یومد ، آتیش گرفته بودن که چرا بعضی از گناوه ایها به همین افغانیهای به قول خودشون پاپتی زن دادن ، آره واقعاً حسودیشون می شد چون همین افغانیهای پاپتی کار کردن و عرق ریختن و الان بعضیهاشون هم ماشین دارن و هم خونه و ... نمی گم همشون خوبن و بی عیب ولی چرا خودمون رو نمی بینیم همه جا هم خوب پیدا میشه هم بد ، حالا که داریم میگیم اینا رو تو ایران جا دادیم حقش نیست اینقدر ظلم کنیم ، چرا باید با تمسخر بهشون نگاه کنیم ؟؟؟ چرا باید تحقیر بشن؟؟؟ چرا خودمون رو جای اونا نمی ذاریم؟؟ آخه گناهشون چیه؟؟ اگه یه روزی خدای نکرده خودمون هم مجبور بشیم دیارمون رو ترک کنیم و جای دیگه بریم درسته که چون غریبه ایم با ما اینجوری برخورد کنن؟؟ بیاید مهربون تر باشیم ، زورمون رو (اگه زوری داریم) به ضعیفترها نشون ندیم ، بیاید ایرانی باشیم ، ایران و ایرانی رو افسانه نکنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/24ساعت 21:35  توسط دیوار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام
امیدوارم از لحظاتی که اینجا هستین راضی باشین.
اومدم تا هر چی که تو دلم جمع شده بگم . از وطنم ایران . از استانم بوشهر . از شهرم گناوه . از دلم که شاید شکسته و از هر چی که شما می خواید.
با من باشید و منو راهنمایی کنین. بهتون نیاز دارم .

نوشته های پیشین
آبان 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
گناوه ما
دانشجویان گناوه ای در دانشگاه زابل
نشریه سیاسی بندر گناوه
گناوه نوین
مروارید خلیج فارس
اخبار محله شمال، سرخور
شهر من گناوه
بیشککستان
وب نوشته های محمد مظفری
از نفس افتاده
دخترهای کوچه پشتی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM