![]() |
![]() |
|
| درد دل یک دیوار |
|
بازی تمام شد دیگر خبری از مـــــــا نیست حتی من و تو هم نیستم قصه شد من ِ تنها . . . . و تویی که با من نیستی یک روز یک ماه یک سال هر چه بگذرد، تنهاترم منی که بی تونیــــــــــــــــستم . یکی رفت و یکی ماند تا بسوزد یکی سوخت یکی خنده کنان مرد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/08/19ساعت 20:15 توسط دیوار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام
امیدوارم از لحظاتی که اینجا هستین راضی باشین. اومدم تا هر چی که تو دلم جمع شده بگم . از وطنم ایران . از استانم بوشهر . از شهرم گناوه . از دلم که شاید شکسته و از هر چی که شما می خواید. با من باشید و منو راهنمایی کنین. بهتون نیاز دارم . |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|