![]() |
![]() |
|
| درد دل یک دیوار |
|
سلام... منو یادت میاد؟ یادت می یاد؟ دیوارم .. همونی که خیلی وقته باهاش حرف نزدی ، همون دیواری که خیلی وقته بهش تکیه ندادی ، همونی که خیلی وقته براش نوشتنی نداشتی.. اینا یعنی من دیگه نیستم و شاید تو منو دیگه به یاد نیاری!!!! یادته قرار بود یه دیوار باشم مثل کوه محکم و استوار؟؟؟ این یه قراری بود بین همه ی دیوارهای دنیا.. قرار بود رو سر هیچکی خراب نشن و پشت هیچکسی رو خالی نکنن. می دونی که مرد و قولش.. ولی می دونی چی شد ؟ دنیا یه جوری شده ، آره زلزله ها زیاد شدن ، نمی ذارن کسی رو قولش بمونه ، دنیا نمی ذاره کسی رو حرفش وایسه ... یه نگاه به دور و برم کردم دیدم همه ی دیوارها آوار شدن و اومدن پایین ولی من قول داده بودم . هر چند وقتی یه بار یه زلزله می یومد و من با تمام قدرت سعی می کردم بایستم ، بعضی وقتا کم می یاوردم و ترک می خوردم ، بازیهای روزگار منو شکست ولی هنوز سرپا بودم و تو می تونستی به من تکیه کنی. همه ی دیوارهای دور و برم خراب شده بودند ، تنها شده بودم ، یه دیوار تنها که اینبار با کوچکترین تکونی فرو می ریخت ، نمی خواستم رو سرت خراب شم واسه همین نخواستم باشی. روزگار بد جور با دیوارهای دنیا بازی کرد ، همشون ترک برداشتن ، شکستن و خراب شدن . دیوارا نمی میرن ولی بدیش اینه که محکومن تا همیشه بمونن و نابودی خودشون رو هر روز تجربه کنن . کسی نمی پرسد، کسی نمی داند چرا سکوت کردم. می دانم زمان فریاد کشیدن چند ثانیه دیگر است... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/04/01ساعت 12:54 توسط دیوار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام
امیدوارم از لحظاتی که اینجا هستین راضی باشین. اومدم تا هر چی که تو دلم جمع شده بگم . از وطنم ایران . از استانم بوشهر . از شهرم گناوه . از دلم که شاید شکسته و از هر چی که شما می خواید. با من باشید و منو راهنمایی کنین. بهتون نیاز دارم . |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|